یک سال و نیم ازم کوچیکتره.حدودا یک سالی هست بعضی عصرا میاد خونمون تنهایی میشینه یکی دو ساعت صحبت میکنیم و میگیم و میخندیم بعد میره.قبلا اصلا ازین کارا نمیکرد.خیلی هم به من نگاه میکنه وقتایی که حواسم نیست برمیگردم میبینم زل زده تو چشام.یه بار یکی از فامیلا داشت از شوهرش جدا میشد گفته بود شوهرم باید 3 دونگ خونه رو به نام من بزنه تا برگردم سر زندگی،پسر عمم وسط جمع 50 نفری برگشت به من گفت نظرت چیه راجع به این حرفش؟ من قبلا به دختر عمم میگفتم من تحصیلات خیلی برام مهمه سعی میکنم با همکفو خودم ازدواج کنم.امسال پسر عمم داره ارشدشو میگیره با اینکه تصمیمی نداشت....بنظرتون نظری داره یا من خیلی خودمو تحویل میگیرم؟ خخخخخخ