سلام من چند ماه پیش رفتم واسه عکس رنگی. دلم برای 23 سالگیم سوخت... ولی شکر خدا تنم سالمه. من هرچی اطلاعات دارم از همین سایت گرفتم. یه نفر همراهی ببرید کمکی نمیتونه به شما بکنه ولی حضورش قوت قلبه. من با مامانم رفتم.همینکه میدونستم پشت در نشسته دلم آروم بود. دردش کم بود..ولی من از ترس گریم گرفت که دکتر دعوام کرد که چطوری میخوام درد زایمان رو تحمل کنم. دیدم راست میگه.. صبور باش بانو..وتی نی نی اومد براش تعریف میکنیم که چه مامانایی هستیم..
به خدا اعتماد کن مثل مادر موسی،پسر کوچکش را به آب سپرد،پیغمبر تحویل گرفت...