هیچ انگیزه ای ندارم برای تمیز کردن غذا پختن جارو زدن
روی فرش پر از آت و آشغاله و زیر مبل از اون افتضاح تر
جلوی شوهرم خجالت میکشم
اصلا هیچ حس مرتب کاری نیست
دوتا دوست داشتم که تا با اونا بودم همه چیم روال بود تصویری زنگ میزدن میگفتن امروز مثلا روز شنبه هستش روز شستن و خشک کردن لباس فرداش یکشنبه وقت مرتب کردن لباسا تا کردن واتو کردن و روز بعد شستن سرویس ها و به همین منوال هرروز هفته مخصوص یه کار مخصوص بود با اونا خیلی حس خوب داشتم انگاررو ابرا بودم دوستای 15 ساله بودیم😔😔😔😔طی یسری اتفاقا باهم کات کردیم حالم بدون اونا خیلی بده یکساله تنهام😔😔