2777
2789
عنوان

رونا

| مشاهده متن کامل بحث + 6587 بازدید | 98 پست

پارت۳۱

کنارش انگار همه چیز رو فراموش کرده بودم

انگار نه انگار که همین چند ساعت پیش از روبرو شدن باهاش میترسیدم و استرس داشتم


امیر بعد از اون حرف به دریا نگاه کرد

اشکاش رو دیدم که روی گونه اش سر میخوردن

یعنی چقدر دلشکسته شده بود که به این راحتی گریه می کرد

گریه امیر باعث شد منم اشک بریزم

دیگه هیچی برام مهم نبود

با گریه و بغض گفتم:این‌بار دیگه ولت نمیکنم آره من مال توام من رونای امیرمم

تا این حرف رو زدم صدای هق هقش بلند شد

چقدر دلم میخواست بغلش کنم

زدم به بازوش با خنده وگریه گفتم :وا مرد که گریه نمیکنه بعد دستش رو گرفتم و ادامه دادم:امیر تو جزو عزیز ترین آدمای زندگی من هستی

قلبم به شدت تند میزد طوری که صداش قابل شنیدن بود

اشکاش رو پاک کرد گفت : رونا جانم چشمات رو ببند

تعجب کردم گفتم :چیییی؟

گفت :سریع سریع

چشمامو بستم

صدای یه ماشین رو شنیدم که کنار ما ترمز کرد

دوباره گفت:رونا چشماتو باز نکنی هاااا،دستت رو بده به من عزیزم، پاشو

با خنده گفتم :چیشده امیر گفت :حالا میفهمی ،صبر داشته باش دختر

چند قدمی جابجام کرد،دستم رو از جلوی چشمام برداشت

ماشین محمد رو دیدم

در جعبه عقب ماشین محمد باز بود وداخل جعبه اش یه کیکی بود که روش نوشته بود:رونای عزیزم تولدت مبارک

با ذوق به ترانه،محمد و امیر نگاه کردم

امیر گفت:مگه تولدت نیست خانم،۲۸ خرداد روزی ارزشمند توی زندگی من روزی که به دنیا اومدی و روزی که درخواست دوستی منو قبول کردی

به شدت احساساتی شده بودم

امیر به محمد گفت: داداش همین آهنگ مارو بزار

محمد گفت:به روی چشم داداش

آهنگ پخش شد:چه آهنگیی...

《دستتو بزار رو قلبم که اگه دل کندم از تو روزگاری قلبمو به روم بیاری که بدونی چه بمونی چه نمونی ماندگاری...

پیشنهاد میکنم آهنگش رو گوش بدید واقعا قشنگه》

دست منو گرفت و گذاشت روی قلبش،خیلی تند میزد

اون روز رو هیچ وقت فراموش نمیکنم

رفت سمت ماشین،با یه جعبه اومد طرفم بازش کرد یه گردنبند طلا که خیلی خوشگل بود داخل جعبه بود

گفت:اجازه میدی برات ببندم


موهامو کنار زدم وگفتم:با کمال میل

چه لحظه ای بود انگار تمام غمامو فراموش کرده بودم

محمد گفت:آبجی داداشمون دیونه شده به خدا پاک دلشو بردی،امير اين کارای حال به هم زن چیه تو میکنی

امیر گفت:خفه پسر،آره پاک دلمو برده


یه دسته گل بزرگم از ماشین درآورد وداد به من که هنوز دارمش



پارت۳۲

دوستان گلم من و امیر ازدواج کردیم

بعد کلی سختی و اتفاق که براتون تعریف کردم به هم رسیدیم

نه این که مشکل نداریم نه اما عشقمون نسبت به هم خیلی خیلی قویه

ما نزدیک به سه ساله ازدواج کردیم اما عشق برای ما حالت عادی نگرفته و روز به روز هم داره قوی تر میشه

هنوز قلبامون با دیدن هم سریع میتپه

الان هر دو مون شاغل هستیم و کم‌کم داریم برای مهاجرت اقدام می‌کنیم


{من رونا، عاشقانه امیرم رو دوست دارم}

ممنونم که همراهم بودید



پایان

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

از دیروز کلی دنبالت گشتم کاربریتو خورشید تابان میزدم انقد گشتم دیشب تا سه شب پیدا نکردمت تایپیکم زد بخاطرت لطفا قفل نکن تازه یکی لطف کرد تایپیک زد لینکتو کذاشت پیدات کردم 

و خدایی که اسپانسر تموم آرزوهای منه⁦❤️⁩الا بذکرالله تطمئن القلوب⁦❤️⁩⁦❤️⁩💚💚یارزاق💚💚منتظر معجزه های بزرگت هستم💚💚پنج تا صلوات به نیت پنج تن بفرست عزیزی که امضامو میخونی💚💚دختری از دیاردریای خزر🌊⁦🌦️💚که مازندران شهر مایاد باد همیشه برو بومش آباد بود💚⁩زنان زاده ی دی را هراسی نیست از سرمازمستان  فصل سرما نیست زمستان  فصل گرم  عاشقان  غرق  زیباییست زمستان  فصل  اغازیست  که  پایانش  پر از شادیست  
از دیروز کلی دنبالت گشتم کاربریتو خورشید تابان میزدم انقد گشتم دیشب تا سه شب پیدا نکردمت تایپیکم زد ...

بله داستانشون واقعا قشنگه کاشکی بیشتر بازدید داشت تا کاربر های دیگه هم میخوندن

دوستان اگه دوست دارید درمورد زندگی خودم وامیر و ازدواجمون براتون بنویسم،لطفا بگید اگه سوالی هم داری ...


دوباره عروسی گرفتید

چرا مهاجرت میخای از خانوادت دور بشی

از علیرضا دیگه خبر نداری

سوالی ک ذهنمو درگیر کرد پدر علیرضا عاشقت شد ؟ بخاطر حماقت خودش پسرش هم اجبار ب ازدواج با تو کرد

چون علیرضا هم میتونست باعشقش ازدواج کنه

مادرش چی اخلاقش باهات خوب بود این همه اختلاف طبقاتی رو قبول کردن اینجور گفتی زندگی شاهانه داشتی یعنی از نظر مالی منظورمه خدمه و قصر  که آرزوی دخترای فامیل و دوربر علیرضا بود

و خدایی که اسپانسر تموم آرزوهای منه⁦❤️⁩الا بذکرالله تطمئن القلوب⁦❤️⁩⁦❤️⁩💚💚یارزاق💚💚منتظر معجزه های بزرگت هستم💚💚پنج تا صلوات به نیت پنج تن بفرست عزیزی که امضامو میخونی💚💚دختری از دیاردریای خزر🌊⁦🌦️💚که مازندران شهر مایاد باد همیشه برو بومش آباد بود💚⁩زنان زاده ی دی را هراسی نیست از سرمازمستان  فصل سرما نیست زمستان  فصل گرم  عاشقان  غرق  زیباییست زمستان  فصل  اغازیست  که  پایانش  پر از شادیست  
از دیروز کلی دنبالت گشتم کاربریتو خورشید تابان میزدم انقد گشتم دیشب تا سه شب پیدا نکردمت تایپیکم زد ...

کاربری من خوشید تابانه عزیزم

آره یکم سخته چون ر نداره اما دلیلش رو گفتم چون مامانم بنا به دلایلی خوشید صدام میزنه

دوباره عروسی گرفتید چرا مهاجرت میخای از خانوادت دور بشی از علیرضا دیگه خبر نداری سوالی ک ذهنمو در ...

بله یه جشن گرفتیم 

بله قراره مهاجرت کنیم،سخنی های خودشو داره اما دعا کنید که کارامون درست بشه


نه عزیزم از علی رضا خبر ندارم و دوست ندارم دوباره ببینمش


درسته پدر علی رضا یه مرد هوس بازه به تمام معنا بود و بخاطر آبروش به جای ازدواج با خودش پیشنهاد ازدواج با پسرش رو داد علی رضا ازش خیلی می‌ترسید به خاطر تن به ازدواج با من داد و خوب همونطور که گفتم خانواده ثروتمندی بودن  


همینطور که گفتید اختلاف طبقاتی(نه از نظر اصالت چون خانواده ما خانواده با اصالتی هستن اما از نظر مالی بله)وجود داشت و مادرش از ازدواج من و علی رضا راضی نبود اما بخاطر پول بابای علی رضا نتونست زیاد مخالفت کنه


بله یه جشن گرفتیم  بله قراره مهاجرت کنیم،سخنی های خودشو داره اما دعا کنید که کارامون درست بشه ...

مطمئن باش از این به بعد زنذگی هر روز برات قشنگتر از دیروز خواهد بود هوای پدر و مادرتو داشته باش

مازندرانی هستید؟

و خدایی که اسپانسر تموم آرزوهای منه⁦❤️⁩الا بذکرالله تطمئن القلوب⁦❤️⁩⁦❤️⁩💚💚یارزاق💚💚منتظر معجزه های بزرگت هستم💚💚پنج تا صلوات به نیت پنج تن بفرست عزیزی که امضامو میخونی💚💚دختری از دیاردریای خزر🌊⁦🌦️💚که مازندران شهر مایاد باد همیشه برو بومش آباد بود💚⁩زنان زاده ی دی را هراسی نیست از سرمازمستان  فصل سرما نیست زمستان  فصل گرم  عاشقان  غرق  زیباییست زمستان  فصل  اغازیست  که  پایانش  پر از شادیست  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  11 ساعت پیش
توسط   مورچه۲  |  12 ساعت پیش