مامانم یه خاله داره هر سری بدون اطلاع میاد خونه مامانم با یه لشکر ادم برا وعده غذا هم میمونن. امروز عصرم سر زده با پسرش و عروسش و نوه هاش اومدن تازه نشسته بودن مامانم رفت اشپزخونه چایی بذاره خالش گفت نمیخواد زحمت بکشی یه نون پنیری دور هم میخوریم قشنگ جای خودشو برا شام انداخت بعدم مامانم گفت خاله قرمه سبزی بار بذارم دوس دارین در اومده میگه اگه ماهیچه داری برامون بذار وسط برنج بچه ها بیشتر دوست دارن 😬حالا شاید بگین احساس راحتی میکنه ولی خدایی دیگه انقدم خوب نیس ادم راحت باشه . اصن ممکنه مامان من چیزی تو یخچالش نباشه . کاش حداقل قبلش زنگ بزنه بعد بیاد