امشب داشتم فکر میکردم
من تو زندگی ام هیچ وقت مشکل حادی نداشتم
خودمو و همه ی خانواده ام سالمیم بیماری ها کوچولو داریم اما مریضی خاص نداریم
پدر و مادرم دعوا زیاد می کنن اما طلاق و دعوا و خیانت و ... اینا نبوده در کل هم باهم صمیمی آن
پولدار نیستیم و هیچ وقت برای انجام دادن یا ندادن کاری مجبور نشدم به خاطر پول
ارتباطم با مامانم چون تفاوت سنی مون فقط بیست و یک ساله با وجود دعوا لجبازی ...... خیلی صمیمی بود یعنی اگه مشکلی باشه اگه ناراحت باشم خوش حال باشم یکی هست که بهش بگم
ولی من هیچ وقت آرامش نداشتم خودمم این آرامش رو از خودم گرفتم از درون عذاب کشیدم به خاطر چیزای الکی
1سال تموم فقط به خاطر مدرسه و استرس درسا واقعا به لحاظ روحی عذاب کشیدم
هر روز اعصاب خودمو به خاطر چیزای الکی خورد کردم
2روزه به خاطر قطع ارتباط با دوستم اعصاب خودمو خوردکرد
کلا هر روز به خاطر به موضوع پیش و پا افتاده که چرا مامانم این طور گفت بابام این طور گفت و................اعصاب خودمو خورد کردم
امروز بابام گفت فلان دعا رو بخون عمرت طولانی بشه
ولی یه لحظه حس کردم اگه بمیرم به آرامش میرسم
ممکنه تصمیم گرفتم که به خاطر هیچ موضوعی اعصاب خودمو خورد نکنم. چون به خاطر درسام خواستم و تونستم دیگه استرس و عذاب نداشته باشم در حالی که من 1سال از بهترین سال های عمرم به بیشترین حد ممکن خودمو سره همین درس عذاب دادم
من تصمیم گرفتم از خدا هم می خواهم کمکم کنه
نمی دونم شما چند سالتونه ولی اگه شما هم مثل من هستید همین کارو بکنید
من 18 سالم بیشتر نیست با این وجود حس می کنم این چند سالو از خودم گرفتم البته تو ظاهر چیزی معلوم نبود ولی از درون عذاب دادم خودمو از این به بعد رو نمی خوام از خودم بگیرم
شما هم هر ینو سالی دارید همین کارو بکنید
هدفم از همه این حرفا این بود که حتی اگه شده 1نفر اشتباه منو تکرار نکنه