موقعیکه قبول شدم چهار نفر بودیم تو ماشین سه تای اولی که رفتن سرهنگ یهو بی دلیل عصبی میشد دار میکشید میگف برو پایین
من از ترس داشتم سکته میکردم بعد که اونا پیاده شدن منو سرهنگ دوتایی بودیم یهو از این رو ب اون رو شد
انقد مهربون ک هنگ کردم😐کم مونده بود تصادف کنم گف اه ببین یارو چجوری پیچید جلوت😐ینی هنگگگگگ
تهشمگف قبولی برو پایین😐