سلام خانمای گل، راستش تو تاپیک های قبلمم گفتم من یکسال قهر کردم قصدم طلاق بود، شدیداً بین خانواده هامونم اختلاف افتاد، خانواده شوهر من خیلی کینه ای و امی هستن کینه صد سال گذشته رو زنده میکنن، ما تا پای طلاق رفتیم یعنی تا توی محضر قرار بود مهریه ببخشم جدا شم که آقا رضایت نداد گفت یه فرصت دیگه بده کلی اصرار کرد منم قبول کردم الان سه ماهه برگشتم، راستش اصل قضیه اینه که پدرشوهرم دو بار اومد دنبال من خانوادم نزاشتن برگردم ب دل گرفته بود که چرا نزاشتن برگرده و اینم بگم پدرشوهرم عموی بابامه، عید خانواده من گفتن کینه رو بزاریم کنار بریم خونه پدرشوهرت رفتن اونجا ولی خانواده شوهرم خونه بابام نرفتن دیگه، کلا رغبتی نداشتن، الآنم بابام میخواد شنبه بره عمل جراحی کنه، منم استرس دارم اگه بازم نرن سر بزنن ب بابام چی! بابام خییییلی ناراحت میشه کلا آدمیه ک خیلی از دیگران مخصوصا فامیل توقع داره، حالا به نظرتون چجوری به شوهرم بگم خانواده شو راضی کنه ب پدرم سر بزنن؟ شوهرمم میشناستشون بهشون اصرار نمیکنه چون زورشونو نداره اما انقدر پرو تشریف داره زیر بار نمیره میگه اگه خانواده من بدن مال توام بده ای خدا که گیری کردم این چه بختی بود