منو شوهرمم یبار تو خونه مامانم بحثمون شد
منم خودم ازخونه انداختمش بیرون بهش برخورده بود غرورش اجازه نمیداد که بیاد دنیالم منم میگفتم تو مقصر بودی تو باید بیای دنبالم بدترین دوره زندگیم بود
سه ماه قهر بودیم
اخر اون اومد سرکوچمون بازم خونه نیومد منمرفتم دیگه
نصف راه اون اومد نصفشم من
الان ۷ سال میگذره و ی بچه و ی زندگی خیلی خیلی معمولی داریم
برگردم,عقب همونجا جدا میشم تا اینجایی ک هستم ادامه نمیدم