ابـــادان تسلیت💔🖤 ما به خیلیا رقص یاد دادیم ولی واسه یکی دیگه قر دادن:) صدای دلشوره آور سوت قطارصدای نفس های تند یک جامانده...و آسمانی که دست تکان می داد برای دلبرکی زیبا چشم ، که با قطار می رفتو چه غم انگیز می گریست آن ابر کوچک برای عاشقی که تنها یک دقیقه دیر رسیده بود...قدرشو ندونی قدرشو هستن بدونن!گرفتی چی میگم؟...آرامش است؛عاقبت اضطراب ها...
از ایران جان، چیزی که خیلی متعجبم میکنه تاریخ دانش این سرزمینه.... دانشمندایی مثل ابن سیناابوریحان بیرونی.... عبید جوزجانی که شاگرد ابن سینا هست زندگی نامه ای از ابوعلی سینا روایت میکنه خلاصش اینه ابن سینا قبل از ده سالگی علم آموختن و شروع میکنه تا ده سالگی زبان زد شهر میشه به طوری که به عنوان یکی از عالمان شهر شناخته میشه و تو شونزده سالگی بیشتر علوم روزگار خودشو بلد بوده مثل منطق، فقه، فلسفه، ریاضیات و طب همون سن هم یه کتاب مینویسه به اسم قانون که نه تنها اون زمان برای اموزش پزشکی درجه اول دانشگاهای اسیایی و اروپایی بوده (دقیقا همون موقع ای که تو فرانسه جمله حواست باشه خیس نشی متداول بود😉😂) بلکه الانم بخشی از کتابش تدریس میشه... واقعا چطوری ادم میتونه تو شونزده سالگی به این درجه از دانش برسههه؟؟ البته خود ابوعلی سینا تو فلسفش به این سوال جواب داده و یه جاهایی به عقل بالمستفاد هم اشاره میکنه انگاری الهام میشده معلومات بهش البته تو این سن کم و این همه دانش داشتن بعید هم نیست... راستش اصلا آدم مذهبی ای نیستم منتها این دانشمندا ایرانی در دوران بعد از اسلام ایران خیلی نظرمو به اسلام جلب کردن یه دوره از زندگی که صرفا بر حسب وظیفه (مجبوری🫠) زندگی نامه چند تاییشون رو خوندم (نمونش همین ابن سینا) به این نتیجه رسیدم حتما یه حقانیت بالاتر از جسم ماده وجود داره،، اصلا موافق انفعال و دنباله رو بودن نیستم اما یکی از نشونه هاش(نشونه وجود یه بینهایت برتر) همین دانشمندای اسلامی تاریخمونن که با علم همه چیز تمومشون پا تو مسیر این معنویت گذاشتن..
کور و کر عشقیم، تو کر من ز تو کر تر !🤨 تو خاک به سر هستی و من خاک به سر تر !😌 گویند که عشّاق جهان، عقل ندارند !🤐 یعنی تو خری، من به مراتب ز تو خر تر !!😑😒🤪🥰
منم اگ دختر ۱۴ سالم تو نی نی سایت بود واسش کادو نمیگرفتم
😒
ابـــادان تسلیت💔🖤 ما به خیلیا رقص یاد دادیم ولی واسه یکی دیگه قر دادن:) صدای دلشوره آور سوت قطارصدای نفس های تند یک جامانده...و آسمانی که دست تکان می داد برای دلبرکی زیبا چشم ، که با قطار می رفتو چه غم انگیز می گریست آن ابر کوچک برای عاشقی که تنها یک دقیقه دیر رسیده بود...قدرشو ندونی قدرشو هستن بدونن!گرفتی چی میگم؟...آرامش است؛عاقبت اضطراب ها...