اونروز قرار بود شیرینی بپزیم گفت تو. درس کن ظرفاشو منظور قابلمه خودم میشورم
شب شد گفتم بشور گفت فردا
فردا شد گفت شب
شب شد گفت سحری
اخرش گفتم مسخرع نیستم خوذم میشورم و دعوا شد
من نمیتونم به سیم ظرفشویی دست بزنم و قابلمه بشورم
چطوزی حرصش بدم
چطوری باهاش قهر بمونم
خیلی ازیتم میکنه برام کامل مرده
گوه تو این زندگی