امزوز بابت رفیقش ک آدم سالمی نیست باهاش بحوم شد کلا شوهرم ی آدمیه بیشتر تو خودشه هیچکی ندونه فک میکنه من تاج سرشم اما تو خونه ک میاد میگه من استن بایم از جاش تکون نمبخوره دو دخترامم خ اذیتم میکنه میبینه مثلا دارم سحری درست میکنم دختر کوچوکم از پام آویزونه نمیاد نمگیرتش
امشب خونه مامانش بودیم خاهرش النگو خریده بود شوهرش اونوقت من همه چیزمو برا کارش دادم ب من میکه وظیفته در صورتی ک خواهرش نه کار داره نه ارثی من آدمی نیستم ک مقایسه کنم ولی واقعا زور داشت مال خودمه دو دستی تقدیمش کردم اونوقت نمیدونم الان برم پیشش یا نه خوشم نمیاد کشش بدم از ی طرفم نمیخام غرورم بخاطرش بشکنه