2777
2789
عنوان

خانوم ها لطفا قضاوتم نکنید

608 بازدید | 29 پست

خودم میدونم درست نیست و اشتباهه و خیلی راه ها امتحان کردم ولی دختر 5 ساله ام ببخشید به سینه هام وابستس و با این که اتاقش جداست ولی تا قبل خواب دستش تو لباسم نباشه ارامش نمیگیره و برا من معضل شده، سوای درست نبودنش منم دیگه ازار میده این قضیه، کسی از دوستان تجربه مشابه داشته؟ از سرش میفته بنظرتون؟ چیکار کنم؟ دخترم لجبازه و این لجبازیش تو همه چی گندشو دراورده یعنی برا حل کردن یه مشکل هیچوقت هیچ حرکت روانشناسانه ای به کار من نیومده

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

اشکال نداره من فکر کردم شیر می دی بهش اولش گرخیدم. 

دست می زنه اروم می شه یه عروسک براش بخر کم کم جایگزین کن یا بزارش روی پات قصه بگو راهش رو خودت پیدا می کنی اگه واقعا به فکر حل موضوع باشی

کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار می‌گه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک هم‌خانه باهاش ادامه بده.
الانم باباش بیدار شده بود سر و صدا کرد دخترمم بیدار شد اومد دست کرد لباسم من تازه چشمم به خواب گرم ش ...

نده بهش به هیچ وجه .هر وقت خواست بهشون دست بزنه جیغ بزن بگو درد میکنن دست نزن چند روز اول سخته ولی از سرش میفته

اشکال نداره من فکر کردم شیر می دی بهش اولش گرخیدم.  دست می زنه اروم می شه یه عروسک براش بخر کم ...

نه بابا خدا نکنه شیر دادن کجا بود، گفتم که خیلی لجبازه وقتی میفهمه میخوام حواسش رو پرت کنم با سماجت بیشتر ادامه میده و معمولا وقتی این کارو میکنه که خودم خستم و حوصله خودمم ندارم، خستم کرد واقعا دلمم نمیاد ناجور دعواش کنم

لجبازه خواهر من، کافیه بفهمه میخوام حواسشو پرت کنم با سماجت بیشتری ادامه میده

 باید سرشو با یچیزی گرم کنی ک براش جذاب باشه بره سمت اون برا لجبازیشم ببرش پیش روانشناس کودک

لجبازه خواهر من، کافیه بفهمه میخوام حواسشو پرت کنم با سماجت بیشتری ادامه میده


چرا نوکش رفت تو؟!!!!!!

اینکار اشتباهه 

دچار اشفتگی حسی و اضطراب میشه و ممکنه کنجکاوی هایی براش ایجاد بشه که حتی هورمون هاشو تغییر بده 

شما نباید از افراد غیرمتخصص توهمچین موضوع مهمی مشورت بگیری باید با روانشناس کودک مشورت کنی راه اسون رو انتخاب نکن عزیزم بر ای فرار از لجبازیش یا ساکت کردنش یا راحت شدن موقت خودت  تسلیم نشو اون بچست اما شما بالغ و مسئولی 

این لجبازیشو باید کنترل کنی... اگه الان نتونی عادت‌های کوچیک و از سر لجبازیشو برطرف کنی بزرگ‌تر بشه کاملا از کنترل خارج میشه

جدی‌تر برخورد کن لازم شد تنبیه‌های غیر بدنی هم بکن تا حداقل بشه روش تسلط داشت 

  
نه بابا خدا نکنه شیر دادن کجا بود، گفتم که خیلی لجبازه وقتی میفهمه میخوام حواسش رو پرت کنم با سماجت ...

همه بچه ها لجبازن بچه منم همین طور بود کم کم دستش رو بردم سمت نرمه گوشم. یه مدت به اون عادت کرد اینم سخت بود گردنم درد می گرفت. تا اتاق خوابش رو جدا کردم.‌

کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار می‌گه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک هم‌خانه باهاش ادامه بده.

جایزه دادن همیشه جوابه

بچه رو جای شخصیت کارتونی جا زدن. دختر من عاشق دُرا بود یا دوست داشت بره مدرسه. می گفتم اگه می خوای دُرا باشی باید این کارو بکنی که زودتر بزرگ بشی بری مدرسه به هر حال هر بچه ای یه قلقی داره دیگه. 

کریستین بوبن نویسنده مورد علاقه من تو کتاب دیوانه وار می‌گه هنر اصلی هنر فاصله هاست. زیاد نزدیک به هم می سوزیم. زیاد دور از هم یخ می زنیم. باید جای درست را پیدا کنیم و همان جا بمانیم.برای من عجیبه ما معتقدیم به دوری و دوستی ولی اصرار به ازدواج داریم. بله فرار از تنهایی نیاز به حس امنیت و یک رابطه جنسی مستمر و سالم و در نهایت فرزند آوری هست ولی باید به این جنبه هم فکر کرد که چقدر دوست داشتن واقعی را با عادت کردن به ف*اک دادیم؟ حسابش را کردیم که چقدر استعداد خصوصا زنان به تبع ازدواج از بین رفته؟ حسابش رو کردیم که چقدر آدم مهاجرت تحصیل تو بهترین دانشگاه ها شغل در یک شرکت بین المللی و یا دنبال کردن هنر و کار مورد علاقه رو گذاشتن پای این حضور همیشگی کنار هم ؟ پس اگه زندگی شما از عشق ناب به عادت رسیده اگه ازدواج شما چیزی شبیه به توقف پروژه توسعه فردی بوده اگر برای رشد یک نفر باید جای پایش روی شانهء له شده دیگری باشد اگر فارغ از فشار خانواده و دید جامعه و قانون آدم ثروتمند و قدرتمندی بودید انتخاب شما در این لحظه دیگه همسر شما نیست باید بگم چیزی شبیه به مرگ تدریجی رو تجربه می کنید. برای دوباره عاشق شدن و عاشق موندن تلاش کنید به طول زندگی فکر نکنید مهم نیست چند روز و چند سال کنار هم هستید به عرضش فکر کنید به اینکه از لحظه لحظه ی زندگی کنار هم لذت بردید یا نه برای من خیلی عجیبه آدم ها از خیانت می ترسند اما از عادت نمی ترسند آدم مگر چند بار زندگی می کنه که بیست سی چهل سال رو با کسی بگذرونه که لاجرم باید با اون باشه دوستش نداشته باشه و مثل یک کارمند مثل یک هم‌خانه باهاش ادامه بده.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

لاک قرمز

nazgollll123 | 28 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز