خیانت اونجوری نه.ولی یه منشی داشت سالای اولی که تازه کلینیک زده بود.مطلقه بود. اوضاع مالی خیلی جالبی نداشتن.مامانبزرگ پدریم خیلی موس موس کرد برای بابام بگیرتش.زنه حتی عروس داداشش دعوتمون کرد همه فامیلای بابام رفتن حتی عمه خدابیامرزم و شوهرش، مامانم نیومد ولی منو با زور وگریه بردن.مامانمم باباش قبل عروسیش ،مامانشم تازه از دست داده بود.ولی هم داییام وکلا فامیلای مامانم ادم حسابی بودن هم مامانم شاغل رسمی بود دیگه با کلی نذر ونیاز واینا هم زنه گورشو گم کرد هم نمیدونم چی شد بابام دیگه کاری نکرد برا اون پدرسگ یادمه شکلات فندقی میگرفت یواشکی میبرد برا ما هیچی نمیگرفت.اوایل ازدواجشون دانشجو بود وبی پول مامانم از حقوقش پول میذاشت لای کتاباش.الان سر ساعت میره سر ساعت میاد منشیاش خودمون در جریانیم چون خودم مسئول فنی محل کارش شدم.بابابزرگ پدریم خدا بیامرز الان دیگه نخوادش خیلی مامانمو هم بین دختراش هم عروسای دیگش دوست داشت.خدا رحمتش کنه.بعدم مامانمو تنهایی هم سوریه برد هم مکه