2821
2789
عنوان

خاتون

333 بازدید | 23 پست

قسمت اخرش اومده ؟

هر کی دیده لطف کنه برام بگه چی شده نمیتونم ببینم 

هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم .  .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارع اومده

شما دیدین؟

هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم .  .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!
اینقد منو حرص ندید خواهشا 

چرا ؟

هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم .  .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!
بله

چی شد؟  

هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم .  .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!

قسمت آخر خاتون رضا و شیرزاد هردوتون برا خاتون جون میدادن آخرم شیرزاد و رضا دست به یکی کردن و جلو آدما ی رجب اف وایسادن  خاتون رو برای اینکه نبینن به ته قطار وصل کردن  شیرزاد گف تو رو روح امیر علی  رضا گفت تورو جون ایران  تکون نخور  شیرزاد بغض کرد رفت ادامه عملیات   آخرش هردوشون و  رجب اف گرفت و فرستاد قطار فکر کنم مردن  خاتون با اینکه دوتا تیر خورد نمرد   زنده موند   دیگه تموم شو خاتون😢

‹ چشمِ دنیا بشود کور، تو مستانه برقص.^^🍃🐚 ›

نگید پایانش بد بود فلان بود و اینا ...پایانش یه جورایی باز بود امکان ساختن فصل های بعدی هست ...یه نکته هم بگم بهترین پایانی بود که میشد در نظر گرفت ... اگه چیزی از فیلمنامه و سریال نمی دونید الکی نظر ندید😑

ˢᵒᵐᵉᵗⁱᵐᵉˢ ˢᵗᵃʸⁱⁿᵍ ⁱˢ ᵐᵒʳᵉ ᵖᵃⁱⁿᶠᵘˡ ᵗʰᵃⁿ ˡᵉᵃᵛⁱⁿᵍ
قسمت آخر خاتون رضا و شیرزاد هردوتون برا خاتون جون میدادن آخرم شیرزاد و رضا دست به یکی کردن و جلو آدم ...

یعنی هر دوشون مردن ؟

هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم .  .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!
نگید پایانش بد بود فلان بود و اینا ...پایانش یه جورایی باز بود امکان ساختن فصل های بعدی هست ...یه نک ...

اتفاقا به نظرم بهترین پایانی بود که میشه براش براش گذاشت 

هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم .  .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!
قسمت آخر خاتون رضا و شیرزاد هردوتون برا خاتون جون میدادن آخرم شیرزاد و رضا دست به یکی کردن و جلو آدم ...

شیرزاد فهمید خاتون بچه داره و ایران بچشه؟

🌸اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم🌸
نگید پایانش بد بود فلان بود و اینا ...پایانش یه جورایی باز بود امکان ساختن فصل های بعدی هست ...یه نک ...

شیرزاد فهمید ایران دخترشه؟

هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم .  .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشواره قلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بیاید

22roksana | 58 ثانیه پیش
2791
2779
2792