اره بخدا یاد فیلم ملی و راه های نرفته اش افتادم، با خودم گفتم همین الان جلو این زندگی رو بگیرم تا بدتر نشده
بخدا رفته بودیم عروسی، داییه مامانم بغلم کرد سرمو اورد جلو پیشونیمو بوس کرد، شال از سرم لیز خورد افتاد، این اقا از دیشب تا الان همش میگه داییت شالتو از عمد در آورد داییت اینجوری کرد اونحوری کرد طلاقت میدم و فلان... جیگرمو خون کرده
هییییچ کاری واسم نکرده بعد میاد میگه واست همه کار کردم از گل نازک تر بهت نمیگم
انقد دروغگوعهههه هم گنده و پول نمیده هم نمیذاره خودم کار کنم مستقل بشم میگه اگه پول در اوردی منو ول میکنی میری
بد دلم که هس
هر تصمیمی هم میخواد بگیره میگه بابام بابام
میترسم واسه بچه دار شدنمم بخواد از باباش اجازه بگیره!