ببین
یه روزی
یه زمانی
یه نفر بود
با تمام وجود دوستش داشتم
هرکاری می کردم که فقط منو ببینه
صدای منو بشنوه
با من حرف بزنه
هرجا می رفتم کنار خودم حسش میکردم
شده بود روح تو جسم من
خودش با رفتاراش
کم کم من رو از خودش دور کرد
روزای اول خیلی سخت بود
اما هر چی بیشتر گذشت
بیشتر به نبودش عادت کردم
جوری که الان دیگه حتی نمی خوام اسمش رو بشنوم.