2821
2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 8071 بازدید | 167 پست
خیلی قشنگ نوشته بودی استارتر  ، متن آموزنده ای بود و هم ناراحت کننده قلبم یهو تیر کشید ، به نظ ...

عزیزم ممنون از نظرت و آرزوی قشنگت

بله دختر فوق العاده قوی و بااراده ایه الهی به هر چی لیاقتشه برسه

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
خیلیییی دیدمااا برای تک تک دوستام و آشناهام پیش اومد، برای خودمم پیش اومد. یکی از دوستام که هشت سال ...


 واقعا خاک تو سر این جور مردای بی عرضه و حقیر

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

سعید از روز اول میدونسه با سحر ازدواجش نمیشه فقط ی زنگ تفریح برا خودش خاستتش .من بودم ن تنها ب گزشتع فکر نمیکردم ن تنها متنفر نمیشدم از سعید ک هیچ حسی هم نداشم چون ارزش هیچ حسی ندار

سعید از روز اول میدونسه با سحر ازدواجش نمیشه فقط ی زنگ تفریح برا خودش خاستتش .من بودم ن تنها ب گزشتع ...

دقیقا نظر منم همینه تو اخلاقاش و حرفاش هم نشونه هایی بود اما سحر  ساده بود نمی فهمید و گول حرفاشو میخورد

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من

من به جای دختره بودم اولاً خوشحال میشدم که اون یارو محمدرضا زود روی گند خودش رو نشون داده، دوما عمرا احساس نمی‌کردم خائن هستم بلکه سعید رو خیانتکار به خودم میدونستم، سوما به روی سعید میاوردم که از پستی و رذالتش با خبرم و تنفرم رو محکم میزدم توی صورتش و چهارما با یه گور باباش به زندگی ام ادامه می‌دادم، هرچند که میدونم این آخری کار سختیه اما واقعا آدمها ارزش ندارن که زندگی رو وقفشون کنی و خودت رو از بین ببری. توی ایرانه که امثال محمدرضا ها وجود دارن در یک کشور جهان اولی رابطه این دو نفر یک موضوع روزمره و پیش پا افتاده است و مطمین هستم آدمای بسیار بهتر و با فرهنگ تر از این دو حیوان وجود دارن که سحر بتونه باهاشون باشه. البته تمامی این زندگی و شرایط از بچگی تا این لحظه نیاز شدیدی به یک تراپیست داره که حالش رو کنترل و مداوا کنه. 

نینی‌سایت ریلتی‌شوی مورد علاقه‌ی منه، اینجام که روی واقعی آدما رو ببینم. از کمک کردن وقتایی که می‌تونم، مهربونی و گرفتن گیر استدلال‌های آدما خوشم میاد؛ محرک نظری که داری می‌خونی احتمالاً یکی از این سه‌تا است.

دوست تو لایق بهترین هاست و هنوز نیمه بیشتر و طولانی تر زندگیش مونده

سعید اگر خوشبخت شده بود به سمت سحر بر نمی گشت....

پادشاهِ جهنم خودت باش ، نه کارگر بهشت دیگران..!                            {{ دختر نازم، به دنیا اومدی و دنیای من شدی  }}
دوست تو لایق بهترین هاست و هنوز نیمه بیشتر و طولانی تر زندگیش مونده سعید اگر خوشبخت شده بود به سمت ...

حالش اصلا خوب نیس همین دیروز باهاش چت می کردم می گفت هر شب خواب می بینم دارم جلوی سعید گریه می کنم و میگم اگه منو نخواستی چرا دروغ گفتی چرا از زندگیم موندم به خاطر تو

😞😞😞 با اینکه یه سال گذشته از وقتی فهمیده

خیلی ناراحتم براش زندگیش خوبه موفقه بازم موفقیتای جدید به دست اورده سرکار جدید رفته اما از درون داغونه با اینکه داره مشاورم میره

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
حالش اصلا خوب نیس همین دیروز باهاش چت می کردم می گفت هر شب خواب می بینم دارم جلوی سعید گریه می کنم و ...

دلخوری اون از اینه که رکب خورده نه از شکست عشقی

واقعا سخته از دوست رکب خوردن

پادشاهِ جهنم خودت باش ، نه کارگر بهشت دیگران..!                            {{ دختر نازم، به دنیا اومدی و دنیای من شدی  }}

دو شب پیش اینو تاپیک کردم اما باز پاکش کردم…

سحر بهم گفت انگار دوباره سروکله سعید پیدا شده

پیج سحر توی توییتر رو یه ناشناس فالو کرده و نوشته هاش و عکساشو لایک می کنه

جز سحر هم هیشکی دیگه رو فالو نمی کنه و لایک نمی کنه (توی توییتر میشه دید هر کسی کیو لایک کرده)

سحر از یه فیلمی خیلی خوشش میاد از قدیم خیلی دوستش داشته ولی اینو هر کسی نمیدونه فقط آدمایی که از نزدیک میشناسنش و از قدیم میشناسنش میدونن

این آدم تنها چیزی که تو پیجش هست یه تیکه از اون فیلمه

سحر میگه شک ندارم سعیده

هر روزم میره پیج سحر لایک می کنه

بازی روانی راه انداخته

سحر هم میگه اصلا نمیخوام به روی خودم بیارم تا ول کنه بره

نمیدونم واقعا مرتیکه هول چرا نمی چسبه به زن و زندگی خودش اگه انقدر براش مهم بودن که به خاطرشون سحر رو بدبخت و آواره کرده

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
خوندمش قشنگ غم انگیز بود دوستت  الان کدوم کشور

یکی از کشورای سرد اروپاییه عزیزم نمیتونم دقیق تر بگم ببخشید میترسم شناسایی شه

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من
آهان انشالله که هر جا هست موفق باشع و به هر چی لیاقتش هست برسهه🌹

😘❤️

اگه به رمان علاقمندی تاپیکی که داستان سرنوشت دوستم رو نوشتم بخون و برام نظر بذار مرسی: داستان سرنوشت تلخ و رابطه عجیب دوست من

وای خدا 

پشمام 

من به جای سحر دارم جر میخورم 

من یکی یه دور کوچیک منو بزنه یا حرفش بپیچونه دیوانه میشم بعد این سحر بدبخت 

انگار اونی که بدشانسه از شکم مامانش بدشانسه روی خوشم نمیتونه درست ببینه

لایک نکنننننن🦖، اگ تو یه تاپیک دیگ بات بحث کردم ولی تو یه تاپیک دیگ بات مهربون بودم بدون اسم کاربریا یادم نمیمونه وگرنه من هنوزم ازت بدم میان عن خانوم فضول😒🔫🔫      کاربر نی نی سایتی عزیز: حس ششم و زهرمااااار حس ششم و مرضضضض       چالش ناشناس، حرفی سخنی بوگو : https://harfeto.timefriend.net/16728622879540
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز