اینو قدیما مامانم برام تعریف میکرد که یه زنایی تو رودخانه زندگی میکردن با موهای خیلی بلند که اگه یکه ...
اون خیلی دور بود ماام اصلا به قصد این چیزا نرفته بودیم محرم بود از هیئت برگشتیم پسرا گفتن میخان برن ساندویچ بخورن منم گفتم میخوام بیام لج کردم منم بردن ۱۵سالم بود
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.