اینو قدیما مامانم برام تعریف میکرد که یه زنایی تو رودخانه زندگی میکردن با موهای خیلی بلند که اگه یکه ...
اون خیلی دور بود ماام اصلا به قصد این چیزا نرفته بودیم محرم بود از هیئت برگشتیم پسرا گفتن میخان برن ساندویچ بخورن منم گفتم میخوام بیام لج کردم منم بردن ۱۵سالم بود