الان به طاهر شوهرم پشیمونه. محبت میکنه. کمک میکنه. الان ۸ ماهه باردارم . یک ماهه ظرفا رو میشوره. با اینکه متنفره از اینکار . تمیز کاری خونه رو انحام میده. من فقط غذا میپزم. وای با این حال دیگه تو قلبم جا نمیشه. ۱۰ روز پیش تولدش بود هرکاری کردم نتونستم تبریک بگم بهش. روز مرد هم همینطور
۱۵ سال زندگی کردم باهاش. صدای بلندمونو کسی نشنید . با اینکه ۸ سال تو خونه پدرشوهرم بودم.
به قدری سرش داد زدم حرفایی زدم که باورم نمیشد از دهن من بیاد بیرون . چون واقعا تا حالا بی ادبی نسبت به هم نداشتیم. ولی پسرم ۶ سالشه تو همین ۳ تا دعوای شدیدی که کردم خیلی آسیب دید