فقط ميمونه جسمم كه زخم خورده ى نامردى شد...
درديه كه تا آخر عمرم نميتونم به كسى بگم...
برا اين مواردم كه حكم ترميم شرعيو قانونى نيست...
بابامم از اين آدما نيست كه زير بار اين كار بره...
فوقش تا آخر عمر ازدواج نميكنم...
اونايى كه ازدواج كردن كجا رو گرفتن كه من بخوام بگيرم...
شايدم خدا زد تو سر يكيو عاشقم شدو....
خيال خام.....
خیال خامی که خیلی از دخترها دارن ، ولی من با همه ی دخترا فرق میکنم....
چون هیچ کسی نمیاد با من ازدواج که....
تا اینجای زندگیم که معلق رو هواست...
به میلادم دیگه فکر نمیکنم و نمیدونم چی شد !
فقط میخوام با خیال خوش بدون فکر به چیزی زندگی کنم
یه زندگی بدون حضور شریک زندگی !
یه دنیای تک نفره....... تا آخر عمر !
شاید برای همیشه !
مخفی کردن این درد برام راحت تر از بازگوشه ...
اونم تو دنیای پر از شک حالا !