2777
2789
من خالم ی شب تنها بود خونش نشسته بود کنار بخاری گوشی بازی میکرد یهو دیده ک جلو در حیاطشون ی اسمشو ن ...

نگفت چه شکلی بود

کاربر قدیمی 😁ده بار خودمو تعلیق کردم ولی دوباره اومدم 🤪دل کندن از نی نی سایت سخته🤧🤧😪

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

ما رفته بودیم روستامون با خالم اینا تو اتاقی نشسته بودیم که رو به بالکن بود اون شب برف شدید هم میومد یه دفعه مامانم و خالم ک داشتن بیرون رو نگاه میکردن دوتایی باهم جیغ کشیدن گفتن یه چیزی مثل پارچه سفید از تو بالکن پرید تو حیاط بعدش هر چی بابام اینا رفتن گشتن چیزی پیدا نکردن


یه شبه خونه تنها بودم ۱ شب بود سرم تو گوشی بود هنذفری گذاشتم تو گوشم همینکه صدا آهنگ زیاد کرد صدا کر ...

منم ی بار تنها بودم، صدای کابینت ها میومد و روشن شدن آبگرم کن، منم تا نفهممم کیه ول نمیکنم، رفتم داخل کابینت‌ها هم نگاه کردم  چیزی نباشه😂

🦋خداجونم دلم میخواد رها بشم تو بغلت،منو دریاب🦋  https://harfeto.timefriend.net/16470262878585 لینک ناشناسههه، هرچی خواستی بهم بگو😃😃
بختک افتاده بود روم😥😭

چه شکلی بود؟؟

من از خیلیا شنیدم میگفتن کوتوله ست و پنجه داره دستاش مثل حیوونه


من آنقدر خواستمش ک نخواستنش را ندیدم..او آنقدر نخواست ک هیچ چیز از من را ندید..

من خودم دو هفته پاهام کبود شده بود رفتم قبرستون تشیع جنازه اقوام میزاشتنش تو قبر نمیدیدم رفتم رو یه قبری که اونم تازه بود حس کردم الان مچ پامو میگیره 😭بعد دوسه روز تب ولرز کردم و جف پاهام کبود شد و ورم کرد وحشتناک  .

یه دعانویس تبریزی زنگ زدیم دقیق گفت روقبر تازه وایستادی موکلاش دست انداختن دور مچ پات گرفتن کبودیا از اونه دعا مینویسم سه شب وسه روز طول میکشه تا خوب شی بعد سه روز خوب شدم 😧

نمیدونم در مورد ادم های سایه ای چیزی میدونید یا اگه نه تو گوگل بزنید چون کار هموناس🥲😂😂

ولی چند شب بود وقتی میخواستم بخوابم یهو یکی پاهامو میکشید یا یهو دستم تکون میخورد ولی وقتی دیشب وضو گرفتم خوابیدم دیگه اینجوری نشدم

من خیلییی داستان واقعی و ترسناک دارم قبلنا مامانم اینا ی خونه زندگی میکردن اجازه بوده من بچه بودم بعد دوست خواهزم میاد خونمون یهو ینفر پشت پنجره صحبت میکنه هیچکی هم خونه نبوده یهو میرن میبنن گربه هست دوست خاهرمم بیهوش میشه خلاصه مامانم میگفت همش شبا جمع میشدن توی بالاخونه دعوا میکردن صدا میدادن 

برای داداشم ی صلوات بفرست  
2790
2778
2791
2779
2792