من خیلی سال پیش ۱۳ ساله بودم مطب دکتری حس کردم واقعا دارم فکر میخونم در دلممممم به دکتر گفتم کاش شوهرم بودی! گفت چهههه اعتماد به نفسی!! مثلا میگفتم دستتو از رو پیشونیم بردار یهو معذب برمیداشت
شک بردم گفتم نسخه دفترچه مو خط خطی کن
حس کردم دیوونه توهمی شدم رفتم خونه دیدم وسط تسخه الکی خط خطی کرده
هنوزم یاد این میفتم هنگ میکنم
شاید واقعا توهم زدم خودمم مرددم
واقعا شاید مریض بودم
بار دوم هم مطمین نیستم که واقعا طرف همون فکر رو میکرد یا نه
چی بگم انگار کی ام
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم