ما میخواستیم بریم
سه ماهه مامانم برنامه ریزی کرد شوهرم مرخصی گرفت چندتا از دوستاش بهش پیشنهاد سفر دادن قبول نکرد گفت با خانواده همسرم میخوام برم
حالا دیروز مامانم می گه ما ک خونه تهران داریم بریم تهران
میخواستیم بریم سمت جنوب
مامانم متاسفانه خیلی دهن بینه یکی از همسایه هاشو دیده گفته تهران نوروز خیلی باصفا میشه و اینم هوایی شده
حالا دائم تهرانه
منم ب شوهرم گفتم خیلی ناراحت شد گفت مگه من مسخره ام مرخصی گرفتم ب دوست و اشنا گفتم سه ماهه شما دارین میگین
خودمم اصلا هیچ خریدی برای خودمو بچه ها نکردم گفتم میرم از جنوب خرید می کنم
امروز هول هولکی باید برم خرید
شوهرمم میگه من تهران نمیام
البته بهش کامل حق میدم
منم بودم ناراحت میشدم