همیشه از بچگی مادر و پدرم درسته فرق نمیذاشتن از لحاظ های دیگه ولی همیشه نگاه میکردن ببینن برادرم چه نیاز هایی داره تا براش جورش کنن ولی من همیشه در حال تماشا بودم یکی از علت هایی که دچار عزت نفس بیش از حد پایین و اعتماد به نفس خیلی خیلی کم هستم همینه
من خواسته هامو نمیتونم بگم چون از همون موقع کسی گوش نمیکرد تنها راهی که میتونستم خواستمو برآورده کنم داداشم بود که میگفت چی میخواد و منم از همون طریق اگه میخواستمش بدستش میوردم
اون موقع فکر میکردم خیلی اوضاع خوبیه ولی خب خوب پیش نمیفرفت اگه مشکلی داشتم اصلا نمیتونستم باهاشون در میون بذارم ولی برای داداشم خیلی راحت بود کلا از این لحاظ ها از بچگی خیلی مشکلات اجتماعی پیدا کردم، هر چیزی که میخواستم همیشه بیخیالش میشدم کلا میگفتم من در حد این چیزا نیستم وقتی بحث سر من بود هیچکی توجه نمیکرد خیلیا الکی تظاهر میکردن تا الانش میدونم که هیچکس به حرفام گوش نمیده