خیلی ناراحت شدم برا شوهرم بیچاره یه دیشب اومد خونمون اصلا نتونست بخوابه با صدای باد و لرزش در و پنجره ها دیشبم که شام نداشتیم یه لقمه خورد واسه اینکه خجالت نکشم ،واقعا این چه زندگیه خونهمون قدیمیه مایه ابروریزیه مثل فقیرا زندگی میکنیم نه خورد و خوراکمون درسته نه رفت و امد داریم با کسی نه پولشو داریم از این خونه که اسانسورم نداره و طبقه هزارم میشینیم بریم😔😔 واقعا خستم از این دنیا خیلی کوچیک شدم پیش شوهرم ما تازه عقد کردیم اصلا دلم نمیخواست وضعمونو بدونه خودمم از دیشب نتونستم بخوابم خدایا این حق ما نیست
تورو خدا دعا کنید از این خونه بریم یجای درست و بهتر خدا پولشو برسونه برامون شما دعاهاتون میگیره😭