صلواتمیفرستیبرام 🥺♥️کابری سوم😑🤝اصلا تا سه نشه بازی نشه✌️😂دو کابری قبل به درخواست خودم ترکید😐🤝یا راهی خواهم یافت🤞یا راهی خواهم ساخت✌️😜کاربری به دست دو تا خواهر 👩❤️💋👩👩❤️👩
چجوری میفهمید از چند سالگی خواستگار داشتین؟ مگه مامانا پنهان نمیکنن؟😐
📍جز درآوردن زبان کاش شما را هنر دیگری نیز بود! 🌘زخم بر تنِ «ایران» میزنند؛ ما که از شکوهِ آن روز آگاهیم، از درد به خود میپیچیم... 💜چشم به آتش وسط خیمه دوخت و گفت: میدانی که من چه کسی را توی دنیا از همه بیشتر دوست دارم؟ با خوابآلودگی گفتم: من را؟ با لبخند گفت: قبل از تو!.. شانه هایم را بالا انداختم و او زمزمه کرد: خدا را! (پارسیان و من_آرمان آرین) 💎مشکل از آدمها و این همه واژه که ساختند نیست، بعضی حرفها که خیال میکنیم گفتنی نیستند اصلا حرف نیستند، احساسات بی واژهای هستند که با درد خو گرفتند و جایشان فقط در سینه آدمهاست، نه بر زبانشان.(فصل پنجم عاشقانههایم_فاطمه ایمانی) 🦚بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب/نوید داد که عام است فیض رحمتِ #او 💚او 💛و به یاد برگزیدهٔ او، خورشید ایران زمین ☀️(تیدا) زمزمه کرد: سپاس اهرمن! سپاس که باز هم به خاطرم آوردی که ایزدم درست میگوید! ... من کودکم را از خودم بیشتر دوست دارم، نه از خدایم! خدایی که نمیگذارد زانو زدن منِ بی همتای خلقت، در برابر تو ناچیز به سجده تبدیل شود، سزاوار کنار گذاشته شدن نیست! (تیدا، زاده نور یا تاریکی؟!_نسترن خدابنده=EVRINA) 🌹مهربان و مهربانو! اگه تو دیدگاهم واژگان کهن پارسی رو بکار بردم و برات ناآشنا بودن به شیوه سخنگوییم نخند🙂 من تلاش میکنم از زبانی گرامی که بازمانده پیشینه ایرانِ کهن هست ولی داره از بین میره پاسبانی کنم 🔥نوشتار «نماد آتش در ایران باستان_سایت پارسیان دژ» رو بخونید و چرایی ارزش آتش در ایران رو بدونید.
نمیدونم فقط میدونم اولین خاستگارم پسر عموم بود من از مدرسه اومدم مامانم گفت اول دوم راهنمایی بودم&nb ...
ازدواج کردییی
صلواتمیفرستیبرام 🥺♥️کابری سوم😑🤝اصلا تا سه نشه بازی نشه✌️😂دو کابری قبل به درخواست خودم ترکید😐🤝یا راهی خواهم یافت🤞یا راهی خواهم ساخت✌️😜کاربری به دست دو تا خواهر 👩❤️💋👩👩❤️👩
اولین خواستگارم که چرت بود،برادر دوستم بود اول دبیرستان😆
تا پنجم دبستان سواد داشت ۱۳بزرگتر از من بود نمیدونم لوله کش بود یا مغازه لوازم لوله داشت.🤭
یادته میگفتی دوستداری زودتر از من از دنیا بری چون تحمل نبود منو نداری؟چرا خدا صدای تورو شنید ولی صدای منو نه🖤 عهد بستم باخودم تااخرین نفسم بهبعشت پایبند بمونم،قول میدم سریع بیام پیشت عشقم😞.
یه نفر سیزده سالگی اومد بعد دیگه کسی محلم نداد تا بیست شدم 😐
با احمق ها نباید بحث کرد فقط باید آخرش گفت تو خوبی ببخشید 🤗🤗...دعا کنید شاید بزرگترین خواسته شما کوچکترین معجزه خدا باشه .الهی دلتون شاد،تنتون سالم جیبتون پر پول باشه .انسانیت به دین و مذهب نیست همین که دلی را نرنجانی انسانی
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…
از ۱۵ سالگی تو عروسی و اینا مادر هاشون جوری که خودمم نفهمم به مادرم گفته بودن مادرم حتی به بابام هم نگفت همونجا رد کرده بود
بعدا خواهرم بهم گفت
تا الانم خونه نیومده کسی
من توی نوشته هام از ایموجی استفاده نمیکنم..!اگه بهم قلب یا گل یا بوس یا هرچیز دیگه ای میدین و من متقابلا چنین ایموجی ای نمیدم ناراحت نشید... خدایا شکرت بابت همه چیز...چمدون به دست..صبح زود..یه هودی لش..سردی هوا..فرودگاه..و رفتن..اینا تنها چیزاییه که واقعا نیاز دارم... (من میگم کارما تو بخون کارِ ما!!!!)