ما خونمون شماله و تصمیم گرفتیم یک هفته بریم خونه مامانم اینا اصفهان! خونه مادرشوهرمم همونجاس! بعد برادرشوهرم گفت بیایید تهران باهم بریم! بعد رفتیم دیدیم اونا نمیخواند ماشین بیارند! کالسکه مالسکه و نی نی لالایی بچشو اورده پایین با دوتا چمدون! مجبور شدیم کیسه برنج شمالی برا مامان اینارو بذارم زیرپام! بماند چقدر اذیت شدمو بچش نق زد! موقع برگشت به شوهرم گفتم من یه عالمه خرید دارم و مامانم میخواد چیز بده جا نداریم واسه اینا! گفت نه با ما نمیاند اونا میمونند! نه تنها باما امدند که بارشونم بیشتر شد! با خودشونم بریونی خریدند بوی گندش تا خود تهران خفم کرد! و این مسافرتو برای من که ماهها بود خانوادمو ندیده بودم زهر مار کرد
استارتر حق با توست...منم جای تو بودم اعصابم خرد میشد..ربطی به حساس بودن نداره....ماشین از شما باروبندیل از اونا...اونا باید خودشون ماشینشونو بر میداشتن با این همه وسیله
چجوری شماقبول کردین وسایل اونا رو بزارین تو ماشین و وسایل خودتونو نزارین ..خودت یا شوهرت نباید قبول میکردین ..همون اول میگفتین نمیتونیم ..البته جاریت خیلی پررو هست .
میخواهم بیشتر کتاب بخوانم📚 اگر کتابی رو مشناسین که مفید بوده رو بهم معرفی کنید🙏برای رسیدن به هدفام تلاش کنم.💪 دعا کنیم برای همو آرزوهای خوبو امید داشته باشیم به امروز.. به فردا؛بهفردا ها.