بچه ها دیشب از شهر محل کارش اومد مستقیم اومد خونه ی مامانم نیم ساعت ی شام خورد ولی شب باید میرفت خونه مامانش آخه ی وسایلی داشت باید میبرد اونجا. ساعت 12 زنگ زد گفت میرم پیش یکی از دوستام ولی من انتظار داشتم بیاد پیش من چون وقتی میره محل کارش کلی نق میزنه دلم واست تنگ میشه.. ساعت 3 از پیش دوستش خواست بیاد گفت اگه کارم داری بیام پیشت منم گفتم ن کار ندارم باز رفت خونه مامانش خوابید صبح زودم بیدار شد رفت دنبال کاراش غروب برگشت دوباره رفت خونه مامانش از اونجا زنگ زد گفت بیرون میری بیام دنبالت گفتم ن گفت چیزی لازم نداری گفتم ن بعد دوباره قط کردیم الان پیام داد میرم گیش دوستم. همش بهم میگه چرا صدات انگار دلخوره! واقعا نمیفهمه؟ یا من حساسم زیادی شما بودید ناراحت نمیشدید؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.