منم یه روز حرف زدن پدرمو با یه خانم شنیدم(تماس تلفنی)
به مامانم گفتم و مامانم با اینکه حالش خیلی بد شد بلاخره از پس زندگیش بر اومد (به عمم ماجرا رو گفت تا با بابام حرف بزنه ؛ با خالمم رفتن ادرس منزل اون خانم رو پیدا کردن و داداشمو فرستادن بترسونتش😂داداش منم هرکول)
البته پدرمم از ابروش میترسید که نشست سر جاش
به هر حال نوه هم داره و بزرگ فامیل محسوب میشه