سلام
خیلی دلم گرفته ،میخوام خواهرانه راهنماییم کنید
باپسری آشنا شدم و قصدمون ازدواج که بیشتر همو بشناسیم
هم من و هم اون پسرهمو دوست داریم ومیدونه که منم بهش علاقه دارم
برای همین شاید، زود چهره واقعیشونشون داد .میگفت من دخترای که شیطنت دارن و سرگوششون میجنبه دوست ندارم اما خودش پسر شیطون و اجتماعیه
چند روز گذشته بود که رفتار تندی ازش دیدم
انگار داشت بادشمنش حرف میزد تند تند پیام می داد . من یکهو جاخوردم و بحث کردیم باهم
.منم بهش گفتم ببین من تورو دوست دارم حتی بداخلاقیاتو
خلاصه کم کم چهرشونشون داد،عصبانیتاش تو پیام کاملا مللموسه ،من دوست ندارم باشگاه بری دوست ندارم بری توجمعی مرد باشه
جامعه بده کثیفه
به من وفادار باش .من میگفتم بخدا وفادارم میگفت الکی میگی ،وقتی اینطورمیگی باورنمیکنم وبیشترمیترسم
بعد گفت چاد ر گفتم من ازچادر متنفرم گفتش که دوست داشتم بگی چشم . منم که نگفتم چادری بشو .
یشب به عکس پروفایلم گیر داد چرا عکس گذاشتی نمیکی برمیدارن؟
گفتم واتساپ من خصوصیه.
توپیاماش حرفای ترسناکی میزد که دوس دارم فقط خودم و خودت باشیم بدون هیچ زن و مرد دیگه ای
عکس العمل نشون ندادم باز گفت تو پاک پاکم باشی بری تو اجتماع توم یاد میگیری من ازسیاست بدم میاد . ساده باش.
بعد گفت که با اون شلوار دم پا گشاد چه خوب بودی اون و نگه دار .
یشبم میگفت تلگرامت عمومی کن من باید بازدیدتو نگاکنم😑
اگه گفتم نزوجلو فلان پنجره نباید بری تو فقط بگو چشم اون لحظه بعدا بپرس چرا . اون لحظه فقط بگو باشه
یه خودخواهی و طرزفکرقدیمی مث ادمای عهد بوق حس کردم داره
بشدت مغرور و خودشیفته که حس عظمت کردم فلانی دوساعت منتظر مونده من برم باهاش عکس بگیرم.
من زیبام ،اون نه ،میگفت باید کمتر تودید باشی ،
به من ایراد میگیره اما عیبای خودش نمیبینه ،همش بمن میگه خودتو درست کن .
میگفت دوست پسر نداشتی ،گفتم اگه بفکر دوست پسر بازی بودم به ازدواج فکرنمیکردم ،میرفتم دوس پسر بازی
میگفت نه تو چرا تند برخوردکردی من و حساس کردی.
میگفت من عصبی شدم تو آروم بمون خودم پشیمون میشم.
بارها عصبی شده بمن میگه تو فکرت پریشانه تند برخوردمیکنه بعد یدفه مهربون میشه ببخش ناراحت نشو ازم من دوست دارم و کلی عشق و علاقه نشون میده.
من عکس العمل نشون نداذم تاخودشو بروز بده
بعد یروزبهش گفتم تو بد دلی گفت آره هستم
من دوست ندارم زنم توخیابون بچرخه .
من بی اعتمادم ،گفتم الان بمن اعتماد نداری؟گفت نه توزندگی مشخص میشه ،اگه اونی که میخوام باشی خودم جونمو برات میدم .
دوستان بعد گفت که من توخانواده نقش گشت ارشاد داشتم ،گفتم میای بریم پیش مشاور گفت اگه بهت گفت من کسیم که همیشه مراقب و مواظبته باز قبول میکنی؟
گفتم بددلی ،میگفت تو ارایش کن برقص اما بهم خیانت نکن
عصبی ک میشه میگه تو خوشگلی و این بهت غرورکشنده داده ،گفتم من همش باهات راه میام اما تو چی. . .
هرچی میگم حالیش نمیشه حرف حرف خودشه .
یروزم که بیرون بودیم توماشین با پشت دست بشوخی زد تو دهنم .یواش ، تعجب کردم که حرصشو اینظور خالی کرد .نیش زباناشم که ازهمه بدتر
من بهش گفتم شاید دوست داشته باشم اما من نیستم باهاتم ازدواج نمیکنم چون خودخواهی بددلی ، من حودمو بدبخت نمیکنم . و اون زد زیرهمه چی .بعدم که فهمید دست نیافتنی ام میگفت بیا تاعید عروسی کنیم.
شناخت بسه . و. . .
باورکن جامعه و خیانت باعث میشه طرف پارانوئید بگیره ومن انقد بین دوستام خیانت دیدم
حالا دو دلم. حسم بهم میگه این مرد رویاهای من نیست ولی دوسش دارم اونم دوستم داره.
توروخدا بگید حدسم درسته ؟
اگه بگید درسته دیگه پاکش میکنم از ذهنم.
نمیخوام دیگه با حرف خام شم.
شاید خودشم هرزمیره که شکاکه