من یک هفتس خونه خواهرمم بخاطر مادرم
مادرم نمیذارع تنها بمونم خونه
بهش گفتم مسواک من ارتودنسی با مسواک معمولی نمیشه خوب تمیز کرد باید برم خونه برش دارم اجازه نداد یک هفتس فقط یک دست لباس تنم نمیزاره برم لباس بردارم صبحا میرم سرکار واقعا خجالت میکشم ریختو قیافم شلختس
منو میندازن تو اتاق بخوابم خیلی اذیت میشم چون یخ اتاق میگن صبحا میری سرکار ما بیدار نشیم
امشب کلید خونرو برداشتم که برم صبح مسواکمو بردارم خواهرم کلی فشم داد که تو خرابی و همش باید به حرفت گوش بدیم همین الان کلیدو ندی موهاتو میکنم منم از دامادمون خجالت میکشم کلیدو دادم بخدا نمیدونم چیکار کنم خیلی دارم اذیت میشم اینجا