من متنفر بودم از طرف خیلی حساس بودم منتظرش بودم و بهش تو دلم فوش میدادم کسی میرفت نزدیکش عصبی میشدم با یکی صمیمی میشد بهش فوش میدادم میگفتم فلان پسر چقدر فلانه بعد دوستم گفت عاشقشی دیدم داره راست میگه اولش قبول نکردم وقتی فهمیدم یه اتفاقی افتاده تنگ نفس گرفتم داشتم میمردم بهش فکر کن ببین کراشه دوست داشتنه یا عادتع؟ یا شایدم عشق و اینکه اگر میتونی به دستش بیار چون دیگه عاشق نمیشی