۴ماه از عروسیم میگذره دوسالم نامزد بودم ۱ سالم نشون قرار بوده بعد ازدواج جایی که من درس میخونم زندگی کنیم الان زده زیر همه چی انتقالیشم گرفته بدون مشورت من میگه درس نمیخواد بخونی اخلاقشم عوض شده میگه تا زمانی که اینجاییم ونیای اخلاقم همینه بدترم میشه کسی که از گل نازک تر نمیگفت بهم الان به طرز وحشتناکی بداخلاق شده بگید چیکار کنم توروخدا میگه فشار کارش اینجا زیاده شوهرم پلیسه واقعا نمیدونم برم یا نه نرمش کنم اینجا بمونه به مامانمم چیزی نگفتم الان دوهفته اس هرجا دعوتمون میکنن نمیاد خونه مامان خودشم نمیره خونه نشین کرده خودشو
اتفاقا اقایون دکتر دوس دختراشونو نمیگیرن😂 چون باهمه جورادمی سروکار دارن ادم شناسن میدونن کیو بگیرن ...
واقعااا عزیزم ؟بنظرتون من شانسی دارم خیلی شغلشونودوست دارم وواقعا نیتم این نیست ک دنبال پولش باشم هیچ برام مهم نیست پولشون حتی اگه اقای دکتری باشه که شریف باشه هزارتومنم داشته باشه باهاش ازدواج میکنم برای اشنایی میتونم یکی دوباری برم بیرون ولی اینکه شماره بدم بهشودوست بشمواینا نه فقط میتونم یک قراربذارم کافه بریم همدیگه روببینیم قهوه ای چیزی بخوریم حرف بزنیم بنظرتون ازدختری باخصوصیات من خوشسون میاد؟