من به پیش دبستانی میرفتم عالمی داشتم کلی دوست های جدید قد و نیم قد شیطون و ساکت هیچ غمی جز ( این اسباب بازی مال منه خانوم معلم میشه با من بازی کنید خانوم میشه تو گروه ما باشید) اینا نبود چقدر کل کل میکردیم سر بازی کردن آخ ک چه روزایی بود
7 ساله شده بودم خوشحال بودم و شاداب فقط یه چیزی حالم و عوض میکرد.
بابام اون سال کلی ضرر کرد میوه هاش فروش نمیرفت چند سالی بود مشتریا کم شده بودن کسی زیاد نمیومد
مجبور بودیم مغازه رو ببندیم و کار و بار میوه رو جمع کنیم