هیچ وقت نخواستم خیلی مسائل زندگیمو تو سایت بازگو کنم اما امشب واقعا حس کردم راهنمایی لازم دارم. من و همسرم ۷سال ازدواج کردیم و فعلا بچه نداریم .از روز اول ازدواجمون یکی از فامیلای نزدیک همسرم که آقا هم بودن با ما رفت و آمد داشتن بیرون و مسافرت میومدن من به دلیل اینکه پدر مادر خودم جدا شدن خیلی ترس دارم از همه چی بعضی اوقات شوهرم با جمعشون میرفت بیرون جواب اینا نمیداد گفته بود میتونم به ایشون زنگ بزنم همین زنگا شد اول ماجرا هر بار که از شوهرم میشنید ما بحثمون شده به من پیام میداد و بد شوهرمو میگفت منم همیشه ماجرارو به شوهرم میگفتم حتی چندباری بلاکش کردم اما هی این موضوعا ادامه داشت تا اوایل امسال
نمیدونم من اصلا تو وضعیت بدی ندیدمشون خانومه مانتو و روسری داشت میدونی شاید بخندی اما غروری که ازم ل ...
ب نظرم با اون خانوم نبود چون اگه بود ک با دیدن تو سریع واکنش نشون نمیداد ،ولی اون منتظرت بوده و تا دیده زده شمارو اگه تو حالت خیانت بود باید سوک میشد بعد ب تته پته و بعد دعوا
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.
عزیزم فقط باید رو افکارت کار کنی .تصور کن که طلاق گرفتی وضع بدتر میشه . حالا غرورتو حفظ کن .کار کن ...
نه اصلا بهش نمیگم من بعد طلاق جایی رو ندارم بهشم گفتم اگه بعد طلاق کنار خیابونم بمونم میمونم اما نمیزارم توهین بشه به شخصیتم الان با من کار نداره فقط میگه اون پسررو میخوام جر بدم پاره کنم منم میگم آقا تمومش کن بزار زندگی آروم داشته باشیم میگه تو داری ازش حمایت میکنی
من واقعا دارم سعی میکنم فراموش کنم دوباره بسازم اما همش میترسم که همه چیز یه جایی تموم بشه
ب جز خانواده پیش مشاور هم رفتین؟
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.
ب نظرم با اون خانوم نبود چون اگه بود ک با دیدن تو سریع واکنش نشون نمیداد ،ولی اون منتظرت بوده و تا ...
نه تا منو دید زد در گوشم گفت باورم نمیشه من دیگه واینستادم گفتم منم باورم نمیشه بهت اعتماد داشتم اومدم پایین من مامانم جلو در بود اون دید من اگه قرار بود با طرف دوس باشم با مامانم میرفتم
حکم براش بریدن اما چون فامیله شوهرم بود اومدنو گفتن رضایت بده دیگه غلط کنه و فلان خانواده منم گفتن ک ...
اون هنوز بهت شک داره یا هنوز کامل اعتماد نداره،،،،بگوک از یادآوری اون روز ناراحت میشی و چیزی نگه اگه هم گفت سکوت کن تا بببینه نه همراهی وحرفی داری،ولی اگه اینقدر ناراحته از اون آقا چرا راضی شد بیاد بیرون از زندان کسی ک راضی ب کشتنه طرفه ،زندان کچیزی نیست
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.
من شرطم این بود بریم پیش مشاور گفت نه من دلیلی نمیبینم بریم پیش مشاور ما باهم خوبیم مامانم اینام گفت ...
خودت تنهایی برو کبدونی چکار کنی هم فراموش کنی و هم با خودت کنار بیایی وهم با شوهرت چکار کنی،فکر کنم ذاتا شوهر پررویی داری،از خواهر شوهر و مادرشوهر بخواه ککمک کنن بگو حست رو تا باهاش از طرف خودشون حرف بزنن
خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزهگان»شادمان شوند. وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان! من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم 💔همین قدر تلخ💔.