ما همچنان همه چی رو میشوریم نون هم چند ماهه میخریم گرم میکنیم قبلش میپختیم یا نون خشک میگرفتیم!!بیرون دو تا و جاای شلوغ سه تا ماسک میزنیم خونه کسی هم نمیریم کسی هم خونمون نمیاد فامیلا رو بیرون و تو باغ میبینیم!!!!
تازه صبحانه هم ساعت یه ربع به پنج صبح بیدار میشیم تو خونه میخوریم که سرکار ماسکمونو برنداریم!!!!
من این دو سال نابود شدم اخرشم اگه حرم و زیارت نرفتیم از نظر دوستان طلبیده!!!!!نشدیم و از بی لیاقتیمون بوده اگه مهمونی و عروسی هم نرفتیم دعوت!!!!نشدیم
چی بگم که دلم خونه ولی داره تموم میشه یکم دیگه تحمل کن باهاش راه بیا چند وقت دیگه که برگردیم به زندگی عادی کم کم بی خیال میشن