2777
2789
عنوان

خواهرشوهرم حسودی میکنه بهم ؟

5982 بازدید | 35 پست

من وقتی عقد کردم مجرد بود و دو سال ازم بزرگتر ، من دکترای برق میخونم تهران و اون پزشکی شهرستان،  تمام 4 ماه اول نامزدیم بهش مناسبت ها پیام میدادم و حالشو میپرسیدم اما اون هیچ خبری ازم نمیگرفت منم دیه بیخیالش شدم و مث خودش رفتار کردم ...

یکی و دوست داشت که بهداشت میخونه و حدود 15 سال ازش بزرگتره و خانواده اش مخالف بودن بالاخره عقد کرد دو ماه پیش ، روز عقدش همه چیش شبیه من بود از دسته گل لباس ارایش و ..... همه چی

منم گفتم شابید اتفاقی عه 

حتی قرانش و چادرش ... 

شبی که عقد کرد کلی بهم فخر فروخت که منو شوهرم خیلی ادم حسابی هستیم وقت بچه اوردن و اینا رو نداریم منم حرفی نزدم و فقط تایید کردم ...

کم کم مشکلاتش با شوهرش شروع شد ...

منو همسرم خیلی با هم خوبیم و خیلی همو درک میکنیم و عاشق همیم و قبل ازدواجم دوست بودیم تو مهمونی ها و ... خیلی برای هم ارزش قائلیم ...

تا شب یلدا که خواهرشوهرم به همه گفت من به شوهرم گفتم هیچی نمیخام نه یلدا نه عید نه مناسبت دیه ، همسرم که به ما گفت ما هم گفتم بیاین دور هم جمع شیم اما هدیه ای و رسم و رسومات لازم تیست ... همسرم بدون اینکه به من بگه هفته قبل یلدا که مهمونی خونمون دعوت بودن ، یه گردنبند طلا و وسیله خرید مث اجیل و میوه و شیرینی ، در حالیکه من بهش گفتم نمیخاد و همسرم میگفت من برای تو خرج نکنم برای کی بکنم  ... ادامه شو پست بعد میگم

اومدن خونمون ، اون شب خواهرشوهرم، شوهرمو نشوند کنارش و تموم وقت سعی میکرد باهاش حرف بزنه تا جایی که شوهرمو از کنارم بلند کرد به بهونه ای و کنار خودش نشوند و این رفتار تا اخر شب ادامه داشت 

هفته بعدش بهم خواهرشوهرم زنگ زد که امشب ما یلدا داریم و شوهرم میاد و بیا خونمون  و منم رفتم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من رفتم اونجا ، شوهر خواهرشوهرم نمیخاست بیاد و ساعت ده و نیم شب تازه بالاخره تشریف فرما شد ، اون شبم خواهرشوهرم باز بهانه کرد و همش چسبیده بود به شوهر من ....

بعد خواهرشوهرمم عین وسیله هایی که شوهرم برام خرید جز گردنبند و رفت  خودش اماده کرد و اورد گذاشت جلوی شوهرش ...

برای همه هم سوغاتی خریده بود ف میدونست من شال سر نمیکنم و روسری میزارم فقط برای من شال خرید و برای بقیه روسری و تهشم گفت عه یادم رفت تو شال سر نمیکنی نه ...

منم تشکر کردم کلی و هیچی بهش نگفتم

خیلی حسود و بدبخته

احتمالا عین خواهر من هم مشکلات روانی داره

چون رفتارش دقیقا عین اونه

یعنی انگار خواهرم و گذاشتن جلوم


 هنوز دیر نیست / هنوز صبر من به قامت بلند آرزوست / عزیز هم زبان / تو در کدام کهکشان نشسته‌ای؟

تا اینکه به من امروز پیام داده چه خبرا و .... 

منم حالشو پرسیدم و گفتم درگیر درسم و حال همسرشو پرسیدم ... بهم میگه فک نکن فقط سرتو شلوغه سر شوهرم از مال تو شلوغ تره 

منم گفتم ایشالله موفق و سلامت باشه ... 

بعدم شروع کرد به اینکه رشته تو چیزی نمیشه و  اره چرا با شوهرت بیرون نمیرین و ... ( جفت منو همسرم امتحان  داریم  این روزا ) من همش بیرونم و ...

منم خیلی مودبانه باهاش حرف زدم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792