هی خواهر شوهر منکه نظامی نیس ،همینارو میگه ،میگ جامعه خیلی خراب شده ،ولی من اصلا گوش نمیدم خودم میرم خودم میام
ولی یبار به گوه خوردن افتادم یه پرایدی میگفت باید سوار ماشین بشی انقد جیغ کشیدم تا چندتا پیرمرد افتادن با آجر دنبالش ،دیگ میترسم کمتر تنها میرم ولی به شوهرم نگفتم چون میدونم حسابی بهم میریزه