نمیدونم چرا من بدجور حساسم رو جاریم
دیشب خونه مادرشوهرم رفتم اونم اونجا بود
ما رسممونه یکی از در بیاد پامیشیم سلام احوالپرسی میکنیم
این جاریم برو بر نگام کرد اصلا یه یاالله هم نگفت
حالمو گرفت
منم امروز سعی میکنم زودتر از اون برم خونه مادرشوهرم اون از در اومد تو من بلند نشم
همشم میگه فلان چیز گناهه فلان کارو بکنیم بخاطر رضای خدا