این همه لحظه برای خندیدن داشتیم... چرا لبخندمان را از هم دریغ کردیم؟ چرا دو دستی روزهای خوبمان را بغل نکردیم؟ما که میدانستیم خوشی ها میمیرندو غم میماند و غم!چرا میان خوشی نمُردیم؟ما سزاواریم!حالا که صورتمان خط افتاده،حسرت می خوریم...؟مایی که صورت مادربزرگ را دیده بودیم... چین و چروک و حسرت را دیده بودیم...
این همه لحظه برای خندیدن داشتیم... چرا لبخندمان را از هم دریغ کردیم؟ چرا دو دستی روزهای خوبمان را بغل نکردیم؟ما که میدانستیم خوشی ها میمیرندو غم میماند و غم!چرا میان خوشی نمُردیم؟ما سزاواریم!حالا که صورتمان خط افتاده،حسرت می خوریم...؟مایی که صورت مادربزرگ را دیده بودیم... چین و چروک و حسرت را دیده بودیم...