خیلی ساله باهم دوستیم
تا اینکه من ازدواج کردم ، نمیدونم چی شد یهو رابطشو باهام خیلیییی کم کرد ، فقط در حد اینکه بدونه چیکار میکنم، خونه زندگیم چطوره ، اوضام چطوره ، باهام رابطه داشت ، ولی من خیلی دوستش داشتم، به دوستیه چندین سالمون هم خیلی احترام قائلم ، و سعی میکردم بهش نزدیک باشم مثل همیشه ، ولی اون نه جواب تلفنامو میداد، نه رفت و آمد میکرد ، حتی به بچش هم یاد میداد دخترمو مسخره کنه ، کتک بزنه ، یه بار دخترم به پسرش گفت بیا باهم بازی کنیم ، پسرش گفت من با دخترای چاق بدم میاد بازی کنم، دوستمم لبخند زد ،خیلی بی احترامی و توهین میکرد بهم با رفتاراش، یادمه یه بار رفتم آرایشگاه، اونجا به آرایشگره گفت : دوستیمونو دوستم به زور حفظ میکنه ، من زیاد حوصلشو ندارم ....منه احمق بازم دست بردار نبودم
الان مدتیه به طرز عجیبی مهربون شده!!! زنگ میزنه مرتب، جویای احوالمه، درددل میکنه، دوست داره رفت و آمد کنیم ، دوست داره پسرش با دخترم بازی کنه ، جواب تلفنشو ندم سریع پیام میده و ابراز نگرانی میکنه و....
موندم جریان چیه !!!! چرا اینجوری شده !!!!