سلام بچه ها
من دوسه سال پیش تودانشگاه یه بار با یه پسر و دوتا دیگه از دوستاش رفتیم بیرون
بقیه فک میکردن من و ایشون دوست دختر دوس پسریم
وخب تقریبا بودیم
ولی رابطه ی خاصی نداشتیم.مطخواستیم دوست بشیم ولی به هم نمیخوردیم
حالا ایشون تو جمع معمولا اصلادبه من اهمیتی نمیداد و اصولا توجهی نمیکرد یه روز که چهارتایی رفتیم سینما ازکنارمن پاشد رفت نشست کناراون دوتا منم تنها موندم رفتم نشستم کناردوستش که پسر بود باهاش گپ زدن و اینستاگرامشو گرفتم.کلا توی اون روز رفتیم خرید و اینا من هی به این دوستش نزدیک میشدم باهاش گپ بزنم.مم به خیال خودم میخواستم فقط باهاش دوست بشم همین.اونم اصولا به من مخل نمیداد.چندروز بعدشم تو تلگرام پیویش پیام دادم که به نظر مسر خوبی میای و چرا نمیای بیشتر بریم بیرون.خلاصه اون دوست من همه ی پیاما و حرفای مارو دیده بوده و اصولا جفتشون فک میکردن من آدم خائنیم و دارم سعی میکنم با دوست دوست پسرم دوست بشم.وبعدها جوری بامن حرف میزد که یعنی اون به من گفته من چجوری آدمیم که اون حاضر شده باهام دوست باشه
یعنی فکرای بدی درموردم کردن
خداییش من فقط میخواستم باهاش دوست بشم همین که صمیمی باشیم
ولی اینهمه سو تفاهم ایجاد شده و کلا هزارفکربددرموردم کردن.البته اصولا شاید شیوه ی دوست شدن من درست نیست.چون من هروقت میخوام باپسری دوست بشم مردم اینجوری برداشت میکنن
خلاصه خیلی دارم بخاطرش خودمو سرزنش میکنم