2777
2789
عنوان

حسودیم میشه

242 بازدید | 19 پست

ما ی ساله عقد کردیم ب هرکی بیشتر ازمن توجه میکنه حسودیم میشه یه خواهر کوچیک داره بهش گفتم وقتی زیاد بهش محبت میکنی حسودیم میشه بازم تکرار میکنه نمیدونم میخواد اذیتم کنه یا براش ناراحتیه من مهم نیست دیشب بخواهرش گفت شب بخیر نفس چیکار باید بکنم با این حسم😔شما ام مث من هستین یا ن؟ 

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

نه والا . یه فکری برای خودت بکن . شوهر منم برادرزادشو خیلی دوست داره . حسودی نمیکنم خدایی

 یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته  

ن نیسم

کلا عقدع محبت ندارم ک کسی بم توجع کنه

خیلیا میپرسن من ازدواج کردم یا نه؟من درحال حاضر مجردم، قبلا تا پای سفره عقد رفتم، روی صندلی هم نشستم حتی عاقد هم اومد تااینکه عروس و دوماد اومدن مجبور شدم پاشم.

نه من از خدامه به خواهرش محبت کنه. چون مجرده و دخترا ناز کشیدن دوس دارن.



ولی در کل منم حسودم به موفقیت های دیگران حسودیم میشه😫😫😫از دیشب فکر خانمی هستم که با لیسانس حقوق! معلم شده بود

😫😫😫منم دو سه ماهه بیکارم

سلام! کودکی خوبی داشتم ، اما تقریبا زود تموم شد...چشمامو که وا کردم تازه بدی هارو دیدم...اذیت شدم شکسته شدم. نوجوونیام به خودکشی هم حتی فکر می‌کردم...و ناگهان معجزه شد! تصمیم گرفتم عوض شم، کلا کوبیدم از نو‌ساختم و شد! بعد هم پشت سرهم اتفاقات خوبی برام افتاد. هرچند تو دل همین زندگی خوب به شدت از زندگی سیلی هم خوردم! از تو دل این شکستا، غم‌ها و خوشی‌ها چیزایی که یاد گرفتم رو مجانی بهت هدیه میدم. ۱_ما آدما تنهاییم، تنهایِ تنها اینو هیچ وقت فراموش نکن. ۲_آدما عوض میشن، جوری که ممکنه غافلگیرشی. و‌درنهایت تا اینجا اومدی یه صلوات هم مهمونم کن مشتی!

منم بدم میاد به خواهرزاده هاش میگه قلبم نفسم زندگی دایی اونام جونشون برا شوهرم درمیره ولی چیزی بهش نگفتم تاحالا

دارم‌متلاشی‌میشوم‌واین‌یک‌داستان‌نیست💔🥀وجزکلمه‌چیزدیگری‌ندارم😞 ،خسته‌ازصبوری‌بیش‌ازحد؛؛؛خسته‌ازایستادگی بالاترازتوان‌!وخسته از جنگیدن بی‌پایان ؛؛؛کجا بایدخودراتسلیم کنم؟ به چه کسی بگویم که دیگر نمیتوانم!؟😔
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792