از نظر من درد یعنی اینکه دلت گریه بخواد ، نتونی با خیال راحت گریه کنی
دلت میخواد داد و فریاد کنی که صدات در نیاد ولی نمیتونی
دلت میخواد بنویسی ، یه عالمه چیز ، یه عالمه حرف ولی نه گوش برای شنیدن داری نه دل برای دلداری و نه ذهنی برای درک کردنه نوشته هات و حرفات
به نظر من درد یعنی دلت تنگ باشه ولی حتی ندونی اونم دلش تنگه؟
دلت تنگ باشه ولی حتی ندونی حقیقت چی بوده
درد یعنی برای چیزی ساعت شیش صبح بیدار میشی که ازش متنفری و هیچ آینده و خوشبختی و آرامشی با توجه به مودت در اون رشته نمیبینی
درد یعنی بعضی وقتا اصلا ندونی چته
بی دلیل عصبی
برای هیچ چیز و همه چیز عصبی
درد یعنی اینکه تا از روحیاتت حرف میزنی بهت میگن برو دکتر ، برو فلان جا ، حرفای کلیشه ای و تکراری
و بعضیا هم بی رحمانه میگن این که چیزی نیست
یعنی اگه بهشون بگی من مردم ، میگن این که چیزی نیست من دوبار مردم
پوف
درد یعنی قوی باشی ، محکم باشی ، مغرور باشی ، باهوش باشی ، با استعداد باشی ولی اونقدر یهو دلت خالی شده که میبینی قراره سرت گیج بره و محکم بخوری زمین و هیچ کاری از دستت بر نمیاد و هیچکس به کمکت نمیاد
درد یعنی تا یه لحظه لبخند میزنی ، لبخندت تو همون ثانیه های اول تبدیل به یه فیس پوکر میشه جوری که تغییر یهویی تک تک عضلات صورتتو حس میکنی
درد یعنی اونقدر به سوتون وسط اتاقت مشت بزنی تا دیواراش خورد شه بریزه زمین و خون از دستت بچکه رو سرامیک ولی...
آروم که نمیشی به کنار ، اینکه باید به فکر این باشی چطوری درستش کنی که کسی گیر سه پیچ نکنه روت
درد یعنی حالت تو بد ترین شرایط ممکن باشه ، ولی باید تو خونه بخندی ، غذا بخوری هر چند که نیم ساعت بعد از بغض همه رو پس میزنی ، بیرون بری ، فیلم ببینی و همیشه همیشه فقط داری سعی میکنی جلوی اشکاتو بگیری و حتی جرعت نمیکنی بگی دردت چیه
درد یعنی حتی سیگار و کوفت و زهر مار آرومتر نمیکنه
نه میتونی بخوابی ، نه بیدار
درد یعنی ...
از نظر شما درد یعنی چی ؟