سلام بچه ها اعصابم خورده
پسرعموی شوهرم 9ماه پیش عروسی کرده بعد من با زنش خیلی صمیمی دوستیم با زن عموش عموشم خیلی صمیمی هستیم رفت آمد داریم با پدرشوهرمینا زیاد میریم خونشون اونا میان ولی از وقتی عروسی کرده پسرعموش خونه اونام که طبقه بالاس میرم بعد میونه این عروس با مادرشوهر اینا زیاد خوب نیست هر حرفی بشه بینشون به من میگه....
خلاصه چند روز پیش دعوا کردن مادرشوهر که میشه زن عموی شوهرم و شوهرش به عروسش گفته تورو فلانی یاد میده پرت میکنه عروسه هم دعوا کرده که تهمت میزنی یعنی من دیروز خونه عروسه بودم بهم گفت مادرشوعرم اینجور گفت راجبت ولی بهش نگو ترخدا گفت گفتم که بدونی چطورن انقد ناراحت شدم آخه هروقت از اونا میگفت میگفتم ول کن بیخیال بچسب به زندگیت بخدا اینجوری زندگیت خراب میشه ول کن بقران تا حالا ی کلمه نگفتم بهش از اونا در حالی که کلی غیبت عروسه رو پیشم کردن ولی بخدا نگفتم مگه من خبر چینم خیلی ناراحتم آخه احترام میزاشتم بهشون دوستشون داشتم فک نمیکردم راجبم اینجوری فک کنم ببخشید طولانی شد الان بنظرتون چیکار کنم نمیخام برشون بیارم ولی میخام بفهمن ناراحتم