سلام دوستان یه راه حلی میشه جلو پام بذارین،واقعا هیچ کسو ندارم که باهاش درددل کنم.راستش من کلا زندگی خوبی دارم،شوهرم خیلی مرد خوبیه فقط یه اخلاق بدی داره که بیش از اندازه با همه رودروایسی داره مخصوصا با پدرو مادر خودش،خوب البته یه جورایی من بهش حق میدم چون مادرشوهرم یه جوری رفتار میکنه که خود منم که آدم پر رویی ام رو در ایسی میکنم.مادرشوهرم کلا آدم بدی نیست،خونه شونم یه شهر دیگه اس،هر وقت اونا میان یا ما میریم اونجا یه رفتارهایی میکنه که واقعا نمیدونم چکار کنم.مثلا به شوهرم یه جوری حرف میزنه که بچمون فقط مال اوناست من هیچ نقشی ندارم برای این بچه،دلسوزیهای الکی میکنه برای شوهرم که انگاری من شمرم برای همسرم،درصورتی که من خیلی شوهرمو دوس دارم.نقش من که مادر خانواده هستم رو همش میبره زیر سوال،بدگویی اون یکی جارمو همش میکنه پیش منو شوهرم،وقتی هم بهش میگم خوب چرا اینجوری میکنی میگه من که کاری نمیکنم،من خیلی بچه هامو دوست دارم.انگاری تو کل دنیا فقط اونه که مادره،منم تصمیم گرفتم زیاد رفت آمد نکنیم،یه شهر دیگه هم که هستن،ولی مدام زنگ میزنه چرا نمیایین دلم تنگ شده،بیایین اینجا یه هفته بمونید،دو روز اول چیزی به من نمیگه ولی بعدش واقعا دیگه بی احترامی میکنه بهم،وقتی هم که من مخالفت کنم شوهرم میگه دیدی مادرم راست میگفت تو نمیذاری ما بریم،واقعا نمیدونم چکار کنم،فاز دلسوزی برمیداره شوهرمم واقعا یه بچه ننه اس.جلوی من تو بغل هم میخوابن یه جور س**سی همو ماساژ میدن