بزارید از اول بگم ۱۲ سالم بود هی خواستگارا میومدن همسرم ک اومد مامانم پاشو کرد تو یه کفش ک بایدددد بدیم به این خلاصه ما عقد کردیم عروسیم کردیم مادر شوهرم ۱۰۰۰۰ تا بلا سرم آورد تازه عروسی کرده بودم برادر شوهر کتکم زد ۳ روز بود زایمان کرده بودم مادر شوهرم همسرمو یاد داد کتکم زد خلاصه موند ۳ سال از زندگیمون گذشت من آخرش با اینا قطع رابطه کردم همسرم و پسرم میرفتن من نمیرفتم یعنی باور کنید سر هرچیز کوچیکییی مادر شوهرم یاد میداد دعوا و کتک میشد تو این ۳ سال اول زندگیمون کل احتراما از بین رفته بود هیچ احترامی بینمون نمونده بود منم شده بودم یه آدم عصبی خلاصه من با اینا قطع رابطه کردم ۱ سالو نیم خوش زندگی کردیم از عید ۴۰۰ بازم دعواها شروع شد اون موقع هم همسرم معتاد بود تریاک میکشید از عید تا الان ۴ بار فقط به خاطر خواهرش زده دیگ بد عید دیدم درست نمیشه فوش میداد میدادم گاهی وقتا تقصیر منم میشد ولی اینا خیلی عذابم دادن آلان به خاطر این فوش دادنم میگم نکنه فوش دادم زندگیم بهم خورد همسرم منو کتک میزد میرفت به یکی از فامیلای دورم میگفت امروز کتکش زدم دلم خنک شده
زنی را می شناسم من*که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن؛درون آشپزخانه*که می گوید پشیمان است*چرا دل را به او بسته؛کجا او لایق آنست؟*و با خودزیر لب گوید:گریزانم از این خانه*ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟!* زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته*قدم هایش همه خسته*دلش در زیر پاهایش*زند فریاد:دگر بسه
عذاب وجدان داره که چرا وقتی اون فحش میداده و اینو میزده اینم بهش فحش میداده
زنی را می شناسم من*که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن؛درون آشپزخانه*که می گوید پشیمان است*چرا دل را به او بسته؛کجا او لایق آنست؟*و با خودزیر لب گوید:گریزانم از این خانه*ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟!* زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته*قدم هایش همه خسته*دلش در زیر پاهایش*زند فریاد:دگر بسه
اگر توانایی مالی واستقلال داری این شرایط برای بچت بدتره پس نجات بده خودتونو .چون اگر شوهرت عاقل بود حرفای مادرشو گوش نمیداد .فرداروزی میبینی بچه ام میزنه