من آباد بودم؛این تو بودی که آتش بر خاکم افکندی.و اکنون،پس از سالها از پایان جنگ،آنگاه که پا در سرزمینم میگذاری،مینهایی که روزی خود کاشتی،خودت را به نیستی میکشانند.نه تو از دود جان بهدر میبری،نه من از زخم، رهایی مییابم.
یه چیزایی نمیشه دیگه ...ما هم ولش کردیم گذاشتیم که نشه ... شاید بعدا شد یا شاید به جاش یه چیزای دیگه شد 🙂 نمیدونم ، ولی ای کاش می شد... ...۱۴۰۳/۳/۱۹🙃 فقط با من نمی شد؟! ... میشد ، ولی نخواست...
احترام به عقاید یعنی من به محدودیت هایی که برای خودت گذاشتی احترام بزارم نه به محدودیت هایی که میخوای برای من بزاری تبادل نظر و گپ زدن رو دوست دارم اما با تویی ک فک میکنی فقط خودت حالیته و عقل کلی حرفی ندارم اوکی تو خوبی 🙄🤗دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید شبان آهسته می گریم؛ که شاید کم شود دردم... تحمل میرود اما شب غم سر نمی آید 🚶🏻♀️🕳️